بنام خدا
خاستگاه اين نظريه
منشأ اين ديدگاه درباره قيام كربلا، برخى از اخبار و نيز سخنان امام حسين(عليه السلام) درباره انگيزه حركت و سفر خويش است كه نمونه اى از آنها چنين است:
1. امام حسين(عليه السلام) در پاسخ عبدالله بن جعفر و يحيى بن سعيد كه مى خواستند وى را از سفر به عراق باز دارند، فرمودند: "من خوابى ديدم كه در آن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مرا مأمور به امرى كرد كه به انجام خواهم رساند، چه به ضرر من و چه به نفع من باشد". آن دو به حضرت گفتند: آن خواب چه بوده؟ حضرت فرمود:"[تاكنون] براى كسى نقل نكرده ام و تا زمانى كه پروردگارم را ملاقات نكنم [براى كسى] نقل نخواهم نكرد".(95) هم چنين حضرت در جمع فرستادگان كوفيان(96) و نيز در پاسخ عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبير همين مطلب را فرمودند.(97)
2. امام باقر(عليه السلام) در پاسخ سؤال حمران بن اعين كه درباره قيام امام على(عليه السلام) و حسنين(عليهما السلام)از حضرت پرسيد كه چگونه آنان براى يارى دين خدا خروج و قيام كردند در حالى كه ستمگران در حق آنان مصيبت هاى فراوان روا داشتند تا آنجا كه برآنان پيروز شدند و امامان كشته ومغلوب شدند؛ فرمودند:
"اى حمران! خداى متعال آن مصيبت ها را براى آنان مقدر فرموده واز مرحله قضا، امضا وحتميت گذرانيده وآنان را در پذيرش آن مخير ساخت وچون آنان مصائب را اختيار كردند، خدا هم آن را اجرا كرد."(98)
3. (چنانكه گذشت) حديث مشيت واخبارى كه دلالت مى كرد كه تكليف هر امامى در قالب يك نامه آسمانى زير يك مُهر نوشته شده بود، از ديگر اخبارى است كه مى تواند شاهد براى اين ديدگاه باشد.
گرچه در روايات دسته نخست از آنچه امام حسين(عليه السلام) مأمور به انجام آن از سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) شده است، سخنى به ميان نيامده است؛ اما با توجه به روايت دوم و روايت مشيت واخبار مُهر، معلوم مى شود كه آنچه حسين بن على(عليه السلام)مأمور انجام آن از سوى خداوند بوده است، جنگ و قيام مسلحانه بوده و چنين كارى تنها وظيفه آن حضرت در آن مقطع زمانى بوده است و هيچ يك از امامان بعدى وحتى پيروان آنان در زمان هاى بعد، مكلف به انجام چنين امرى نبوده ونخواهند بود. از اين رو تكليف آن حضرت از باب قضيه فى واقعه بوده است كه قابل تكرار والگوگيرى براى پيروان و شيفتگان آن حضرت نمى باشد!
پی نوشت ها :
95. طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج4، ص 292 شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 69؛ ابن اعثم، همان، ج5، ص 67؛ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(عليه السلام) (من تاريخ مدينة دمشق)، ص 202؛ ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، ج8، ص 176؛ مجلسى، همان، ج44، ص 366.
96. ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج5، ص30.
97. سيد بن طاووس ، همان، ص 21 ـ 22؛ محمد باقر مجلسى، همان، ج 44، ص 364. هم چنين شيخ صدوق، ابن اعثم وخوارزمى تفصيل خوابى را در كتاب هايشان آورده اند: ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بابويه القمى، الامالى، تحقيق مؤسسة البعثة، چ اول، قم، مؤسسة البعثة، 1417هـ ؛ مجلس سى ام، ص 217، ح1؛ ابن اعثم، همان، ج5، ص 19؛ خوارزمى، همان، ج1، ص 270 ـ 271؛ البته خبر اين سه منبع اخير را نمى توان پذيرفت، چرا كه در برخى از روايات معتبر ديگر (چنان كه نوشته شد) حضرت تصريح مى كند كه از آنچه از سوى جدش در خواب مأمور شده است، سخن نخواهد گفت، در حالى كه سه منبع اخير از محتواى خواب، خبر داده اند.
98. كلينى، همان، ج1، ص 281.
منبع : پایگاه جامع عاشورا


